مؤلف مجهول
29
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
چنان كه پيش از اين دادى ، تا بسبب تسلط او ملك از من زايل شد . و شايد بود كه موجب سؤال آنست تا آيت معجزهء پيغمبرى و اثر دولت تخصيص او تا انقراض عالم باقى ماند . مقاتل گويد مقصود از « لا ينبغى لاحد من بعدى » « 1 » « تسخير الرياح و الطير » است بدليل قوله تعالى « فسخّر ناله الريح تجرى بامره رخاء حيث اصاب » « 2 » . و نيز تواند بود كه سبب سؤال آن باشد كه ملك و سلطنت من بانگشترى متعلق است و زوال و عود دولت بزوال و عود آن منوط . گوييا ميگويد : ملك مرا تابع نفس گردان ، نه تابع انگشترى من ، تا ديگرى آن را مالك نتواند شد . و آنكه يوسف عليه السلام گفت : « اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » « 3 » با آنكه خويشتن ستودن و تزكيهء نفس خود شرعا و عقلا نامناسب است كه « من مدح نفسه هجا عقله » . با آنكه عبارت نص متضمّن فوائد نامحصور است ، در تحت اشارت آن ، ارشاد و تعليم اهل فضل مندرج است . كه اگر [ 20 ر ] صاحب هنرى به حضرت حاكمى از حكّام مكنت قربت يابد و او مرتبهء او را در بزرگى و فضل نشناسد و حقّ رعايت او بتقديم نرساند ؛ شايد كه بعضى از محاسن اخلاق و كرايم صفات خود بتعريض يا بتصريح تلويح كند ، و او را اعلام دهد تا لايق پايه و اندازهء مايه با او خطاب و معامله رود و فضل و هنر او در پردهء خمول مستور و محجوب نماند . شعر : و ما عذر نفسى عند فضل كسبته * اذا كنت ارضى هكذا بخمول فايدهء ديگر آنست كه چون شخصى صاحب ديانت متقرّب حضرت بزرگى شود و خيانت حواشى و خزّان او معلوم كند ، حقّ ممالحت و صحبت و قرب آن اقتضا كند كه آن بزرگ را ازين معنى بتعريض تنبيه نمايد ؛ چنان كه
--> ( 1 ) - قرآن 38 : 35 . ( 2 ) - قرآن 38 : 36 . ( 3 ) - قرآن 12 : 55 .